۱۳۸۱ مرداد ۲۶, شنبه


نوشتن، كار آساني است!- اما اين كار، وقتي دشوار ميشود كه دنبال سوژه و مطلبي بگردي كه بدرد بخور باشد و حداقل، اگر كارساز
نبود، (تلنگري) به خواننده بزند.
در اين وانفساي (انگ) زدنها و (خود فروشي) ها، اگر خواستي سفره دلت را باز كني و به چند نفري، بفرما بزني! ، و با
قسم و آيه، از هرگونه دار و دسته و گروه و حزب و انجمن، خودت را مبرا بداني، باز هم رنداني پيدا ميشوند كه وصله اي بچسبانند و
به شكلي دلخواه،( به خيال خودشان)، ترا به (تور) اتهام بيندازند!.
آنها كه زير تابلو و شعار( حقوق بشر) به غارت مشغول هستند و آنها كه زير نام (اسلام ناب) به سر كوفت و توهين و تحقير مردم
پرداخته اند- هنگام اظهار نظر- همه شان خودشان را رهرو راهي ميدانند كه درآن حفظ حرمت انسانها و سربلندي و سرافرازي شان،
حرف اول را ميزند!!.
يكي هر چه ميگويد - بدون كم و كاست و بي ذره اي ترديد، حرف خدا ست ! و آن ديگري در حاليكه سبب ساز همه ي آفات و
بلا هاي روزگار است ، ميخواهد من و شما را از شر وجود كساني كه (شرور) هستند، نجات بدهد!.
يكي براي رسيدن به (قهقرا) مانعي جز دشمن نمي شناسد! و آن ديگري مي كشد و ويران ميكند - تا به اعاده حقوق انسانها بپردازد!!.
اكنون ما مانده ايم و آنچه كه ميخواهيم درباره اش بنويسيم؟!.
فكر ميكنم اگر بخواهيم در اين تاريكده ، كه نامش را جهان گذاشته اند، به كور نور و دريچه اي از روشنائي برسيم- هيچ چاره نداريم
جز اينكه (آگاه) باشيم. كار مردان خدا و رفتار حاميان حقوق بشر را با دقت زير نظر بگيريم و كارنامه مشعشع شان را مطالعه كنيم
و بقيه قضايا را دريابيم. قضايائي كه متاسفانه هيچ اثر و انگيزه اي، دال بر حرمت انسانها در آن يافت نميشود.
سهراب سپهري ،‌چه زيبا گفته است كه:
جاي مردان (سياست) بنشانيم، درخت، تا هوا تازه شود!.
ـــــــــــــــــــــ فرخ