۱۳۸۱ مرداد ۲۴, پنجشنبه


تا كي ميشود چهره كريه را زير نقاب، مخفي كرد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اكنون مدتهاست كه رسانه هاي بيگانه نيز، جامعه ايران اسلامي! را به تمسخر و تحقير گرفته اند. كمتر روزي است كه روزنامه و
رسانه اي، از (تن فروشي) دختران ايراني و (اعتياد) جوانان وطن نگويند و ننويسند.
اين روزنامه ها كه بيشترشان از طريق اينترنت، قابل دسترسي هستند- جامعه جوان ايران را اسير روندي ميدانند، كه در تمام سال
هاي ( اخير)، به خاطر نا همخواني آن با شرايط دنياي امروز- نميتواند قابل انجام و اجرا باشد.

يادم هست، در روزگاري نه چندان دور- بين ايران و اتحاد جماهير شوروي (سابق) ، به لحاظ تضاد هاي سياسي كه پيدا شده بود،
درگير جنگ تبليغاتي سختي شده بوديم. از جمله، يكي هم پخش برنامه هائي بود كه روس ها، گويا از( باكو) براي ايران مي فرستادند
و مردم- خصوصا، بقول خودشان، زحمت كشان را به قيام دعوت ميكردند!.
اين راديو، كه هر شب به زبان فارسي و آذري برنامه پخش ميكرد- قبل از شروع برنامه هايش، شعاري را تكرار ميكرد كه اين چنين
بود: احتياج، جمله خم كند- سر ها را !.
خوب. آن روز ها گذشت و به قول عوام، روسياهي به ذغال ماند!.
اما از آنجا كه سرنوشت ايراني را همچنان بسته به قدرت لايزال! (ديني) مردم و خود فروشي اكثر دست اندر كاران ميدانستند، اگر در
آن ايام در برابر خواست آنها، سري خم نشد- اما در جريان انقلاب! به سرعت باد، هم سر ها خم شد و هم دستهائي را كه ميبايست (بريد)
بوسيدند و روي تخم چشم گذاشتند!.
تاريخ سالهاي اخير، به روشني گوياي دست بوسي كساني است كه در دوران پادشاهي، بر سر خوان نعمت و قدرت بودند و پس از آن،
به جمع كساني پيوستند كه حاصل كارشان و همه ي توان! و قدرتشان، به جائي رسيده است كه خارجي ها با آن همه ولنگاري ها، ما را
به تمسخر و تحقير گرفته اند.
جوانان را نميدانم. اما آنها كه سن و سالي را پشت سرگذاشته اند- خيلي خوب بياد ميآورند كه همين روزنامه ها و نويسند گان خارجي،
چگونه در باره مردم ايران فكر ميكردند و مي نوشتند؟. ايرانيان در ميان خارجيان، جايگاه آبرومندي داشتند و خارجيان، در خانه ايرانيان،
جزء اصحاب (تحسين) بودند.
قصد من دراين مقال، قياس و تعريف نيست. منظورم احساس شرمي است كه از ( روند) اوضاع امروز وطن ميكنم. چرا بايد رسانه ها
با تيتر بزرگ - در صفحه نخست خود بنويسند،، دختران مدرسه - براي تن فروشي، كنار خيابانها، به انتظار، ايستاده اند؟،، .
چرا بايد - بجاي انديشيدن چاره و راهكارهاي كارشناسي، طرح خانه هاي (عفاف!!) بدهند و صحيت از خريد و فروش ( يكساعته) تن
كنند؟.
چرا بايد رفت و آمد و نشست و برخاست جوانان را در اتومبيل ها و پارك ها و اماكن عمومي- بشكلي مورد بازخواست و مواخذه و
بازداشت و شلاق، قرار بدهند كه مردم را به عكس العمل هاي رواني وا دارند و نياز هاي واقعي و طبيعي را تا آنجا نديده بگيرند
كه (شرمندگي)اش ، دامان مردمي را بگيرد كه اصول آداب اجتماعي را مي شناسند و به اخلاق و به اساس روابط،احترام ميگذارند؟.
باين ترتيب، من و امثال من، حق داريم تا بدون تحمل و درنگ بگوئيم : آنچه بر سر ما ميآورند و آنچه كه در اين بيست و چهارسال
آورده اند ، نميتواند كار كساني باشد كه خودشان را ايراني ميدانند و براي احياي نام و شان مردم ايران، حكم ميرانند.
از خدا كه پنهان نيست. از شما چرا؟. وقتي روزگار آينده سازان وطن را- اين چنين مي بينم ، عميقا احساس شرم ميكنم. شرمي كه
بايستي در ذات و در وجود تك تك ما ايراني ها باشد.
ــــــــــــــــــــــــ فرخ