۱۳۸۳ مرداد ۲۹, پنجشنبه

*اين تفسير راننده تاكسي را دست كم نگيريد؟!

تهران داغ شده، هم از گرماى بالاى چهل و هواى كثيفى كه در آن نفس كشيدن با اشكال صورت ميگيرد و هم داغ از سينه زدن حزب اللهى ها كه از شنيدن خبر گرانى بهاى نفت به هيجان آمده و باز ميخواهند رهبر جهان شوند! و هم فعاليت هاى هسته اى داشته باشند و هم اسرائيل را از روى زمين بردارند و هم انگليس و آمريكا را سرجايش بنشانند!! و همه اين كارها را در شعار انجام ميدهند و الحق و الانصاف در يك كار موفق هستند و آن دستگيرى دانشجوها و زجر دادن زندانى ها. اين را نميشود ناديده گرفت و اگر كسى ترديدى دارد بهترست به قيافه (چند تائي از، حزب اللهى هاي سابق كه در زندان هستند نگاهى بكند )و هيبت و توانائى رژيم را ببيند.. البته از راه هاى ديگر هم ميتواند پى به اهميت حزب اللهى ها ببرد و آن هم از خبرهائى است كه صدا و سيما معمولا در آخر خبرهاى خود پخش ميكند و بى اهميت از كنار آن ميگذرد و آن هم دستگيرى و ربوده شدن ايرانى ها در عراق است و تهديد به نشان دادن اعترافات آنها و اسلحه هائى كه آورده بودند. حالا چكار بايد كرد. يك راننده تاكسى معتقدست كه راهش را پيدا كرده است. اين راننده تاكسى ميگفت اينها هى شعار دادند و دنيا كه فهميد غير از شعاردادن كارى از دستشان ساخته نيست ولشان كرد و گذاشت آنقدر فرياد بزنند كه كارشان به بيمارستان بكشد.! در نتيجه اينها بدجورى سنگ روى يخ شدند و ديدند مردم ميپرسند چگونه رهبر دنيا هستيد كه زورتان به شيخك نشين هاى جنوبى نميرسد؟ و همه همسايگان هم با شما قهرند. حالا راهى ديگر در پيش گرفته اند و عقل هايشان را روى هم گذاشته اند و گفته اند همان كارى را بكنيم كه اول انقلاب هم كرديم. يعنى آنقدر انگشت در لانه صدام كرديم كه جنگ راه انداخت و در نتيجه هشت سال مردم را سرگرم جنگ و دفاع كرديم و هشت سال هم گرفتار سازندگى ويرانه هاى جنگ.0 حالا هم دارند آنقدر انگشت به اسرائيل و آمريكا ميرسانند كه حمله كنند به ايران و باز ده بيست سالى اينها بر سر قدرت بمانند. اين تفسير راننده تاكسى را دست كم نگيريد به خصوص كه دارند (نخست وزير زمان جنگ) را مى آورند براى هشت سال اول كه مثل جنگ كوپنى كند و بعد هم لابد پسر(سردارسازندگي!!) را برميگردانند چون لابد باباش ديگر نا ندارد كه هشت سال هم او سازندگى كند و سردار سازندگى شود! تا آن وقت خدا را چه ديدى شايد يك (رئيس جمهور اسمي و بي اختيار) ديگر هم پيدا كردند كه سر مردم را كلاه گذاشت و سردار شرمندگى شد !!.
** خلاصه. اين (تفسير!) راننده تاكسي را دست كم نگيريد..