نشان دادن چهره دروغين مدعيان راستي با ارائه اسنادي كه به وفور ميتوان صورت بدتركيب اين مدعيان را نشان داد- به باور من كمترين كاري است كه بعهده ما گذاشته شده است
۱۳۸۱ شهریور ۶, چهارشنبه
يكي از دوستان ديرين، كه چند سالي است به حكم پيري ، به حاشيه زندگي كشيده شده است و فعلا براي ديدار از فرزندانش، در
خارج از وطن- بسر ميبرد ، طي ( ئي ميلي ) كه برايم فرستاده - درباره آنچه كه در اينجا مي نويسم اظهار نظر كرده و نوشته
است : مطالبي كه مي نويسي ، بيشتر باين خاطر كه از فرد يا افراد خاصي نام نمي بري، قابل تحسين هست- و اشاره هائي كه
به مسائل روز ميكني و دست روي افكار و اعمال سيستم- بخصوص در بعد اجتماعي آن ميگذاري چيز هائي نيستند كه مردم ازآن
ناآگاه و غافل باشند و نتيجه گرفته است كه رويدادهاي ميهن، خاصه در آنجا كه به بهانه {دين} - اما با زور اعمال ميشود و
حقوق بديهي مردم، ناديده گرفته شده و در نتيجه صداي همه- حتي طرفداران خودشان را در آورده است ، چيزي نيست كه به اين
سادگيها قابل جبران و حتي، در خور درمان باشد!.
به عبارت ساده و واضح تر، دوستم گفته است كه( اينست كه هست!).
اگر چه ابراز نظر و بيان عقيده، حرف و شرط اول رفاقت هست - اما اگر ، ما ملت مي توانستيم رعايت اين اصل اساسي
و اصولي را بكنيم- (يعني به نظرات يكديگر گوش بدهيم)، امروزه از خطا ها ي بسيار و خطا پذيري هاي بي شمار، فارغ بوديم
و مانند بسياري از جوامع پيشرفته و يا در حال پيشرفت، شاخ غول فرد گرائي و زور گوئي را شكسته بوديم.
رفيقم بخوبي ميداند كه من از ابتداي ورود به دبيرستان و سطوح دانشگاهي و احراز شغل و مقام، و بعد (عطا را به لقا بخشيدن)و
به حكم سپيدي موي سر و قامت خميده، خانه نشين شدن - هيچوقت و هرگز، با تمام امكاناتي كه ظاهرا ميتوانست نشانه توفيق!! در
مقام باشد- از هر حزب و دسته و گروه و جمعيتي، كنار بوده ام و بخاطر برداشت هائي كه از (لقي) و شكنندگي و متاسفانه آلودگي
هاي اين نوع به شغل و مقام رسيدن داشته ام - به شكر خدا در كسوت (هيچ كاره!) اما سربلند، باقي مانده ام.
او ميداند كه زير علم اين و آن رفتن و سينه زدن، كار من نبود و چون ميدانستم كه اخلاقا، قادر به شركت در بساط {سازش}نيستم
از همان اول- يعني از روزگاري كه ميتوانستم { عرصه را بيازمايم} ، به كانون هائي كه بخلاف نام و عنوان و (اساسنامه شان)
اهداف ديگري را دنبال ميكردند، قدم نگذاشتم.
اما عدم حضور افراد در احزاب و دستجات نميتواند باين معنا و مفهوم باشد كه ( هويت) و شناسنامه افراد نيز، ناديده گرفته شود و
حس وطن دوستي و عشق به آب و خاك، در دلش جريان نداشته باشد و به نوعي، در موقع خود، سر ريز نكند؟.
من هنگامي كه رفتار مسئولان را كه اساسا و بقول خودشان {شرعا} بايستي خدمتگذار مردم باشند- بگونه اي مي بينم كه هيچ بهره
و حاصلي جز درماندگي و ناتواني و بهم ريختگي و توهين و تحقير و ورشكستگي و بيكاري و اعتياد و فحشا و نابودي اخلاق و
امنيت اجتماعي ببار نياورده اند و متاسفانه با گذشت زمان نيز- نخواسته اند تا دست از خطا ها و خيالات و احتمالا مقاصد غير
ايراني خود بر دارند و بعنوان يك ايراني كه تا اين لحظه بي آنكه از خوان نعمتي برخوردار بوده باشم، همچنان اسير و اجير
اوضاعي باشم كه (سوختنش) براي من ايراني و (خوردنش) براي {جنگنده هاي پست و مقام} باشد، و در اين رهگذر نيز، آنچه به
حساب شان نميآيد،{ مائيم}، چرا نبايد صدايم در بيايد و بحد توانائي ام- حد اقل، فرياد بزنم؟؟.( منظورم، بغض ولي نعمت هاست،،).
نه من، كه هر آدم قابل دركي، نبايستي با نام افراد طرف باشد - كسي كه با ديگري هيچگونه حساب شخصي ندارد- درست نيست
كه بخواهد براي بيان نظر و انتقادي كه دارد- بآن فرد حمله كند ؟!.
اما همين آدم حق مشروع خودش ميداند تا در برابر ظلمي كه مي بيند بر او رفته است- اعتراض و انتقاد كند. و اگر حساب وكتاب
و آئين واخلاق و حق و حقوق و مروت و كمال و باور و رستاخيزي را بعنوان ارزش هاي انساني قبول دارد، به توضيح و به
پاسخ بنشيند. همين و والسلام.