نشان دادن چهره دروغين مدعيان راستي با ارائه اسنادي كه به وفور ميتوان صورت بدتركيب اين مدعيان را نشان داد- به باور من كمترين كاري است كه بعهده ما گذاشته شده است
۱۳۸۱ شهریور ۶, چهارشنبه
ما { وبلاگ نويسان}، مانند ميرزا هاي بازار تهران، كارمان سر زدن وسركشي به بساط كسب و كار همقطاران است!. البته با اين
تفاوت كه آنها، بهر حجره و مغازه و زير پله اي كه وارد ميشوند- مقدمشان با چاي و گاه {پولكي} هاي اصفهاني و {شكر پنير} هاي
تبريزي، گرامي است و ما بر عكس ميرزا ها، تا بيائيم چند نفر همفكر و هم بين و همراه پيدا كنيم، كلي بايد هم سر بالا بشنويم و
هم، پيه ده- بيست تا، انگ و اتهام را بخودمان بماليم و هم ناظر بر فيس و افاده هائي باشيم كه خدا نصيب گرگ بيابون نكند!.
بنده ي ميرزا ! هم، در گشت و گذار {وبلاگي}- و پس از يك عالمه {استغفار!}، مدتي است شيفته مردي شده ام كه نوشته هايش را
به عنوان يك {پيش كسوت} در سايت هاي اينترنتي، از جمله در { ايران امروز} و {گويا}ي، محافظه كار! و نيز دروبلاگ
شخصي اش، ميخوانم و استفاده ميبرم.
،، مرتضي نگاهي،، از آن دوستان نازنين و مطلوبي است كه نديده ، باين خاطر كه {بي آلايش} مي نويسد و { نيالوده} نگاه مي
كند - مورد احترام من است .
{ نگاهي} امروز، در سايت خودش- يادداشتي را كه من درباره موقعيت ايستگاه متروي{صادقيه} نوشته و برايش {mail}كرده بودم
با كلي مهرباني، منعكس كرده بود. اين يادداشت، پاسخ و توضيحي درباره مطلبي بود كه راجع به مترو نوشته بود.