۱۳۸۱ تیر ۲۰, پنجشنبه


اكنون اوضاع مملكت بجائي رسيده كه ديگر لازم نيست دليلي براي اثبات مخالفت خود، ارائه كني. هنگامي كه روزنامه ها را ميخواني
و پاي صحبت (چپ و راست!) مي نشيني و {غرض و مرض } ها را بغل هم ميگذاري و به فرياد هاي حق طلبانه توجه ميكني،در مي
يابي كه متاسفانه راه {كاردانان!} نه تنها به بن بست رسيده كه سر از بيراهه وحشتناكي در آورده است.
در هيچ كجاي دنيا، اين طور مفت و مجاني كسي مفتخر به {دشمني} ، و در آن واحد متهم و ملقب به {نوكرخارجي!!} نمي شود.
براي ما كه شاهد خفه كردن صداي هرايراني واقع گرا هستيم و مي بينيم كه در برابر هر اشاره واقع بينانه و كلام از دل برخاسته اي،
بايد كه انگ بيگانگي بخوريم - چه نتيجه اي بالاتر و بهتر از اين كه باور كرده ايم و قبول خواهيم داشت كه:
در جامعه امروز ، هيچ يك از الگو هاي ادعائي- حتي بطور موقت و گذرا، نه تنها جامه عمل نپوشيدند كه بعكس بشكل يك دشمن غدار
بجانمان افتاده اند.
آخر نفهميديم دشمني كه به آن تكيه ميكنيد كيست؟ توده هاي درد كشيده هستند،؟ و يا آنها كه تا اينجا، كارشان {ناراضي تراش} بوده
است؟.
ــــــــــــــــــــــــــــ فرخ