۱۳۸۱ مرداد ۱, سه‌شنبه


،، نيويورك، نيويورك،، نگاهي گرامي را كه از طريق نوشته هايش- مي شناسم، خواندم و بياد ايامي افتادم كه سفري به نيويورك و
گذري، بقول{نگاهي} باين غول شهر (عشق) داشتم!.
اوايل دهه هشتاد بود و ايامي كه هنوز ايراني ها مفتخر به لقب تروريست نشده بودند!.
درست يادم نيست - خيابان 54 - يا 42 معروف ، باتفاق يكي از دوستان، توي يك بار مكش مرگ ما نشسته بوديم و لبي تر ميكرديم.
ساعتي نگذشته بود كه گارسون خوبرو به بهانه تجديد سفارش، نزديك شد و از دوستم پرسيد. شما ها با چه زباني صحبت ميكنيد؟
دوست شوخ طبعم كه انگار هواي كار بخوبي دستش بود، پاسخ داد به زبان{نفتي}!.
گارسون، كه معلوم بود با چنين زباني هيچ آشنائي ندارد- كمي مكث كرد و پرسيد گفتي، نفتي؟ رفيقم خنديد و پاسخ داد بله ، نفتي!.
دخترك! كه گوئي ميخواست آگاهي تازه اي از اين زبان پيدا كند - ول كن نبود و توضيح بيشتري ميخواست!.
سرانجام باو فهمانديم كه منظور از{ نفت} زبان نيست - بلكه خودمان را شريك ومالك سرزميني ميدانيم كه ثروت نفتش، طبعا ميتواند
مايه اعتبارمان باشد!.
او هنگامي كه فهميد ما ايراني هستيم و بزبان فارسي سخن ميگوئيم صورتش گل انداخت و برافروخته شد.
از او پرسيدم {ايران} را مي شناسد؟
پاسخ داد بله، اما نه با نام {نفتش}، بلكه بعنوان مردمي كه تعدادي آمريكائي را به گروگان گرفته اند!!.
بله ، روزگاري بود كه ما ايراني ها، هر جا ميرفتيم اسم و اعتباري داشتيم. در همين نيويورك، ما را صاحبان چاه هاي نفت لقب داده
بودند و چنين مي پنداشتند كه هر كدام ما همانند پرنس هاي سعودي هر جا ميرويم با خودمان يك حرمسرا ميبريم!!.
{نگاهي} در ؛نيويورك،نيويورك}اش، صحبت از شهر عشق كرده. گرچه منظور او ميتواند عشق به تاثر و هنر و سينما و بطور كلي
ديدارهاي هنري باشد كه البته {برادوي} اين شهر- ميتواند نمونه كاملي از نظر او باشد- اما آن عشقي كه من و حتما او و بقيه دوستان
بايد دنبالش بگرديم و بوسه بر خاك معطرش زنيم- ايراني است كه امروز به بند القابي دچار شده است كه تحت هيچ شرط و سند و
مدركي، برازنده او نيست.
يك روز ما را گروگان گير ميخواندند، صباحي بعد، همراه با فلسطيني ها، ملقب باين عنوان شديم!. و امروز به بركت وجود آنها كه
وطن ما را گروگان گرفته اند- بنام جامعه بزرگ مسلمانان تروريست(!)- متاسفانه شهره آفاق شده ايم.
اينها و آنها- هيچ كدام بوئي از {عشق} نبرده اند كه اگر برده بودند فرزندان { حافظ} را اين چنين به مسلخ نمي بردند و عناويني را
كه برازنده خودشان هست به عشاق ديرپا- نسبت نمي دادند.
براي {نگاهي} ارجمند، ايام خوشي را در نيويورك آزرو ميكنم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فرخ