۱۳۸۱ تیر ۱۴, جمعه

ديروز و امروز سه پيام از هموطنان عزيز(وبلاگي) داشتم كه دو تاي آنها سراپا تشويق بود و سومي، با استفاده از واژه هاي رايج امروز
كه در ميان جوانان( كوچه و بازار) معمول هست - آخرين نوشته ، بخصوص شعاري را كه در پايان آن توصيه كرده بودم به شوخي(!)
پاسخ داده بود.
از هر سه هم ميهن خوبم بخاطر توجه و لطف ، و حتي شوخي شان، سپاسگزارم.
تاكيد من، بي آنكه با كسي خداي ناخواسته، حساب شخصي داشته باشم بيشتر براين پايه هست كه- چرا بعضي ها اصرار دارند كه خطا ها
و خيالات خودشان را بحساب دين بگذارند و چهره باور هائي را كه شرعا و عرفا بايستي سنبل و نمونه و نشانه رحمت خداوندي باشد، اين
گونه آلوده و بي اعتبار ميكنند؟.
وقتي ( سليقه هاي) افراد، در قالب دين و مذهب، آنهم با فشار و زور و شلاق، اعمال ميشود و وقتي كه بديهي ترين ( آزادي ) ها كه حق
مسلم مردم هست در پاي اميال مدعيان، قرباني ميشود- حق نداريم تا باور كنيم كه اين گونه ( دين پروري) قاتل آزادي و رشد انساني است؟.
در آن جامعه اسلامي كه افراد ناچار باشند در ابتداي كلام و نوشته خودشان حتما (بسم الله الرحمن و الرحيم) را بنويسند- اما در زيرهمين
اقرار و اعتراف به يكتائي و رحمت خداوندي، اجازه بدهند تا با بندگان خدا - رفتاري ( سليقه اي) اعمال شود و حقوق مردم قرباني خواسته
هاي فردي و سوء استفاده فرصت طلبان بشود- آيا تجسمي از معناي (دين) را- ترويج نكرده اند؟.
چرا هنوز هم پس از اين همه سال، لغزش ها و اشتباهات خودمان را بحساب دين ميگذاريم و بجاي آنكه خادم مردم باشيم- اين گونه آنان را
از دين رويگردان ميكنيم؟.
ما داريم به كجا ميرويم ؟ داريم دين پروري ميكنيم؟ يا دين ستيزي؟؟.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فرخ