۱۳۸۳ مهر ۱۹, یکشنبه

اين گزارشگر. در جمع گردانندگان اسلام (ناب) دنبال :
كمي عرضه و همت ميگردد
دور مي‌زنم و همان‌جايي كه بچه‌ها را ديده بودم، برمي‌گردم. اثري از آنها نيست. به سرعت به سمت پمپ بنزين مي‌روم. آنچه را كه مي‌بينم، باور نمي‌كنم. پمپ بنزين و اطراف آن، پر از كودكاني است كه بين چهار تا ده سال سن دارند، دختر و پسر! يكي آدامس مي‌فروشد، ديگري دسته‌اي گل به دست دارد، آن يكي شيشه‌ها را پاك مي‌كند، چندتايشان گوشه‌اي نشسته‌اند و با هم حرف مي‌زنند و كمي آن سوتر هم چند كودك، مشغول بازي‌اند....از كاركنان پمپ بنزين درباره بچه‌ها كه مي‌پرسم، مي‌گويند: اينها، شيفت شب هستند، يك نفر كه به بچه‌ها گفته‌اند، او را «بابا» صدا كنند، اينها را هر شب به اين منطقه مي‌آورد و ساعت چهار صبح، دوباره به سراغشان مي‌آيد و جمعشان مي‌كند و گروه ديگري را به جايشان مي‌گمارد.تعجب‌زده، در حالي كه بچه‌هاي معصوم پمپ بنزين را نگاه مي‌كنم، شماره تلفن (امداد!!)110 را مي‌گيرم و ماجرا را با پليس در ميان مي‌گذارم؛ـ اي بابا! شما چقدر سخت مي‌گيريد، دارند آدامس مي‌فروشند، جرم كه نيست...!با نااميدي گوشي را قطع مي‌كنم و به سمت ماشين مي‌روم.ـ آقا! يه آدامس از من بخريد.برمي‌گردم، همان دختركي است كه ساعتي پيش ديدمش....جمع‌آوري كودكان خياباني و رسيدگي به مشكلات آنان و ختم اين پرونده ننگ‌آور، حتي به لشكركشي و بودجه‌هاي كمرشكن نيز نياز ندارد. تنها و تنها آن‌گونه كه گفته شد، كمي همت و عرضه مي‌خواهد
****
در خلافت (ناب) حضرات - خود فروشي (باب) روز شده - آنوقت- گزارشگر براي جلوگيري از كار آدامس فروشان (شب) دنبال كمي همت و عرضه ميگردد؟؟؟؟0