۱۳۸۳ مهر ۱۳, دوشنبه

شرط سلامت ماندن در جايي كه قانون جنگل حاكم باشد همين است
. شير، سلطان حيوانات، خوش‌منظر ولي بسيار بدبوست و لانه‌اش بوي گند مي‌دهد. در جنگلي، شيري لانة نو ساخته بود. نشسته بود جلوي لانه‌اش. خرسي رسيد و سلام كرد. شير سلامش را جواب گفت و پرسيد لانة مرا چگونه مي‌يابي؟ خرس بيرون و درون را بررسي كرد و گفت: لانه نو مبارك، بسيار عاليست، از لحاظ روبنا و زير بنا و مهندسي و معماري نقص ندارد. فقط آن بو... شير پرسيد: كدام بو؟ گفت آن بوي تعفن كه لانه را پر كرده... كاش عاليجاه عدالت‌پناه فكري براي دفع آن مي‌فرموديد. شير غضبناك شد. گفت اي خرس كثيف، حالا كارت به جايي رسيده كه جسارت به لانة من مي‌كني و با نشر اكاذيب مي‌خواهي صولت و هيبت مرا در چشم حيوانات جنگل بكاهي؟ دست انداخت و كلة‌ خرس را كند و پوستش را دريد و جگرش را بيرون كشيد و خورد. ديگر روز، باز شير نشسته بود جلو لانه‌اش. گرگي گذشت و سلام كرد. شير سلام او را جواب گفت و پرسيد لانة‌ مرا چگونه مي‌يابي؟ گرگ كه ماجراي خرس را شنيده بود گفت لانه‌ايست شاهانه، همه چيزش عالي و فوق عالي. مخصوصاً بوي خوشي كه فضاي آن را آكنده است و طعنه بر عطر و ادوكلن بيژن مي‌زند(1). شير در خشم شد. غريد كه اي گرگ خيره‌سر ياوه‌گو، كارت به جايي رسيده كه توي چشم من دروغ مي‌گويي؟ همه عالم مي‌دانند كه شير بدبوست و لانه‌اش بوي لاشة سگ مي‌دهد. تو مرا خر گير آورده‌اي؟ دست برد و كله گرگ را كند و پوستش را دريد و جگرش را بيرون كشيد و خورد. چند روز بعد، شير بر در لانه‌اش نشسته بود. روباهي رسيد و سلام كرد. شير سلام او را جواب گفت و پرسيد لانة مرا چگونه مي‌يابي؟ روباه كه داستان خرس و حكايت گرگ را شنيده بود، گفت هيچ عيب و نقصي نمي‌بينم. شير پرسيد درباره بو چه عقيده داري؟ روباه گفت معذورم بداريد قربان كه چاكر چند روزي است سرما خورده‌ام. سر و مغزم كيپ گرفته و هيچ بويي را استشمام نمي‌كنم. نه بوي بد، نه بوي خوب!

********

تو خود حديث مفصل بخوان ازاين.........؟