نشان دادن چهره دروغين مدعيان راستي با ارائه اسنادي كه به وفور ميتوان صورت بدتركيب اين مدعيان را نشان داد- به باور من كمترين كاري است كه بعهده ما گذاشته شده است
۱۳۸۱ مرداد ۱۳, یکشنبه
بر پدر اين (اگر) ها، صلوات ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دكه هاي روزنامه فروش، كه براي مدتي كوتاه، رونقي داشتند و رهگذران و روزنامه خوانها را بخود جلب ميكردند- اين روزها، سوت
و كورند.
اكنون، روي پيشخوان اين دكه ها ، روزي نامه هائي را مي بيني كه همچنان همان حرف هائي را ميزنند و به اصطلاح ،
اخباري را منتشر ميكنند كه مدتهاست براي خوانندگان، تكراري و چندش آور شده است.
بنا به عادت ديرين، جلوي يكي از همين دكه ها، ايستاده ام و نگاهي از سر بي تفاوتي- به تيتر هاي درشت شان ميكنم. نوشته ها وخبر
ها، با كمي تفاوت كه در انشاء آن مي بيني- همه در اطراف موضوع و مسائلي است كه مربوط به (دشمن!) و (اگر) هائي ميشود كه
از سال ها پيش به شنيدن آن از تلويزيون و خواندنش در جرايد، آشنا هستيم.
وطن، از نگاه قريب به اتفاق روزنامه هاي امروز- كه حتما، منتشر كننده نظرات گردانندگان هستند، آزاد ترين و امن ترين ، و در عين
حال شفاف! وسر بلند و مستقل ترين كشور هاست!. امت مسلمان و نه (ملت ايران)، در اين سرزمين آزاد و امن و سربلند و مستقل،اگر
(استكبارجهاني و مهره هاي داخلي اش!!) بگذارد، يكي از معدود بلاد اسلامي خواهد بود كه هم مژده آنرا از قرنها پيش شنيده ايم و هم
مورد توجه و حتي حسرت همسايگان و ديگر كشور هاي مسلمان( جهان) قرار خواهد گرفت!.
بر پدر اين ( اگر) ها - صلوات و بر دودمان (دشمن)، لعنت!. مگر ميگذارند كه بعد از 24 سال (آرام!!) كه آزاد و امن و سربلند وبالا
تر از همه، (مستقل) هستيم، به كارمان برسيم و الگوئي براي ديگر مسلمانها، در سراسر دنيا باشيم؟.
در ميان اين روزنامه ها- بخصوص امروز كه دوباره با توقيف يكي دو تاي آنها- قضيه بستن (فله اي) جرايد را در چند سال پيش تداعي
ميكند- به ندرت ميتواني صداي ناله اي را در قالب (نوشتار) بخواني كه اگر سر وته اين ناليدن را بهم متصل كني، مي بيني صحبت بر
سر تصاحب و تقسيم پست و مقام و حراست از آن هست و خط ونشان كشيدن هائي كه بر ميگردد به حال و هواي طمع كاران بي خيال
و آرزومندان بي يال و كوپال كه سالهاست گاه تند و گاه (بسته به وسعت خط و نشان ها)، كند- شده اند.
اما آنها كه دور و بر دكه ها جمع ميشوند و با ترديد به تيتر هاي صفحه اول روزنامه ها، مي نگرند ( همچنانكه من هم همين كارراميكنم)
آرزو به دل مانده ايم كه تا كي بايد زير لب زمزمه كنيم و بگوئيم( بزك نمير بهار ميآد- كمبزه با خيار ميآد)؟.
روزنامه نويس هاي ما- مدتهاست كه از قول حاكمان، خبر از ايجاد كار و توليد و تعادل در قيمت ها و تطابق آن با قدرت خريد اقشار به
(شرط چاقو!!) ميدهند و وعده هائي را تكرار ميكنند كه از بس مكرر و ملوث شده اند، بچه مدرسه اي ها هم، از سر درد، خنده شان مي
گيرد!.
يكي از هم محله اي ها - كه او هم سرش توي روزنامه ها بود- ابتداء چيزي زير لب زمزمه كرد و بعد بمن خيره شد و با صداي بلند
تري گفت: روزنامه ها، چيزي كه بدرد گرفتاري هاي ما بخورد نمي نويسند- اينها كه ميخواني، پيغام هائي است كه بهم ميدهند.
پرسيدم: پس مخاطب اينها - خودشان هستند؟.
زهر خندي زد و بي آنكه پاسخي بدهد، خدا حافظي كرد.
فكر ميكنم، همشهري و هم محله اي مان، ميخواست بگويد: البته آنچه بجائي نرسيد و نخواهد رسيد، فرياد ملتي است كه آزادي و امنيت
و اقتصاد و استقلال و فرهنگ و بهداشت را تنها در قالب (واژه) ها خوانده و شناخته است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ فرخ