۱۳۸۱ تیر ۲۱, جمعه


تقليد، كار ميمونه!
مدتي است رئيس جمهور آمريكا، به رئيس جمهور مادام العمر عراق بند كرده است! ومرتب ميگويد:،، صدام بايد برود،، او دلش خوش
است و حتما فكر ميكند كه اگر گفتند {شاه} بايد برود - صدام هم( پس از اين همه تجربه كه از رفتن آن خدابيامرزكسب كرده است)،بلند
ميشود و اسباب و اثاثيه اش را بر ميدارد و ميزند به چاك!.
به نقل از خبرگزاريها، گويا صدام براي اين كه سروصدا ها بخوابد، قرار است از كار كناره گيري كند و مملكت را به دست فرزند
ارشدش بسپارد!.
(آبدارچي) قصر صدام، كه با پسر عمه مرحوم پدرم دوستي داشت! زنگ زد و گفت.
،، با گوش خودش شنيده كه پسر صدام با ترس و لرز از او پرسيده بود كه ابوي جان ، آخه تو پدر عراق هستي! و سي و سه- چهار
سال با مادر عراق{حال} كرده اي!- حالا چطور يكهو ميخاي ولش كني؟!،،
صدام با چشمان غضبناك، در حاليكه سبيل هايش را مي جويده فرياد كشيده ،، مطمئني كه توپسر من هستي؟!،، شير مادرت كه يادم نمي
آيد كدام يكي است- حرامت باد! تو نا سلامتي بالا سر سازمان امنيت ما هستي، مگر اخبار ايران را دنبال نمي كني؟.
پسرك شرمسار جواب ميدهد،، چرا، ولي اخبارايران به(شقيقه) چه ربطي دارد؟!.
صدام صدايش را بلند تر كرده و ميگويد،، احمق جان،(كلمه كليدي، دولت سايه هست!).
پسر جواب ميدهد،، متوجه نميشوم چه ميفرمائيد؟.
آبدارچي، ميگويد بچشم خودم ديدم كه صدام، با شنيدن اين حرف، هفت تيرش را كشيد و روي شقيقه پسرش گذاشت و گفت.
،، جزئيات را ولش كن!- تو دو سه سال اداي (رئيس جمهور!) ايران را در بيار و بگذار من كارم را بكنم!- شير فهم شد!- يا ماشه را
بكشم،،.
* با سپاس از: مسعود خان- ناصري
ــــــــــــــــــــــــــــــ فرخ